م.دهقان
-
تاریخ: 1392/11/24 ساعت: 19:46
روی دسته و پایه مبل ها تصویر یک پرنده ی بزرگ شبیه به سیمرغ کنده کاری شده بود.همین تصویر را هم قاب گرفته به دیوار زده بودند و هم زیر شیشه ی میز عسلی دیده می شد. نه میز و صندلی بود نه فایلی و نه حتی قاب پروانه ی کسبی.هیچ چیز سر جای خودش نبود حتی قلب من که میخواست از سینه بیرون بزند.چقدر احقم! چطور می ...
م.دهقان
-
تاریخ: 1392/10/24 ساعت: 14:43
داستان کوتاه سرنگ اضافی ساعت هفت صبح سر خیابان منتظرت بودم تا تو بیایی و با هم برویم.به کجا؟این که مهم نبود فقط اینکه با هم باشیم برایمان کافی بود حالا میخواست جمشیدیه باشد یا دربند،پرواز ...
م.دهقان
-
تاریخ: 1392/9/7 ساعت: 19:59
داستانک به جهنم،همه شان بروند به درک...برای من همانقدر ارزش دارند که از روی کفشهایشان بشناسمشان و بدانم کی کدامشان کنفرانس دارند تا با سوال پشت سوال گیجشان کنم و بهشان بخندم. همه شان سر تا پا یه کرباسند.می ایند و اظهار دوستی میکنند،ادای عاشقها...
م.دهقان
-
تاریخ: 1392/9/7 ساعت: 19:27
دیر یاد گرفته ام که زود نباید رنجید، آسان نباید رفت، راحت نباید فراموش کرد...
م.دهقان
-
تاریخ: 1392/3/29 ساعت: 22:44
تاریخ را باید پاکنویس کرد؛ مگر می شود قبل از دیدن تو زندگی کرده باشم؟؟؟
م.دهقان
-
تاریخ: 1392/3/18 ساعت: 23:45
دلم پر است از ادمها ادمهایی که هی میروند وهی برنمیگردند و یادشان را جا میگذارند برای عذاب لحظه هایم
م.دهقان
-
تاریخ: 1392/3/18 ساعت: 23:41
تنهاییم را درد می فشارد اهای اشنا شاید اخرین نسل بوسه باشیم عرش و فرش دو لب خشک وحسرت زده ی ماست باور کن...
م.دهقان
-
تاریخ: 1392/3/6 ساعت: 13:02
اکنون این نگاه سرد می بردم به عمق سکوت پس از سکوت به ژرفای یکی بود هایی که میدانم نبود حالا هی بنشین برایم جوراب و کلاه بباف و بگو دوستم داری آری،این بهترین تهدید است...
م. دهقان
-
تاریخ: 1392/3/4 ساعت: 22:45
من تنهایم را در آغوش می گیرم وتو بی کسی ات را و تکرار می شوند در تخت یکنفره همه مردم شاید سالها بعد مجری مرد اخبار با شکم آبستن بگوید: در جنگل های کشور یک زن دیده شده که از مردی باردار است سپس اهی بکشد وادامه دهد: البته نسلشان روبه انقراض است. جای نگرانی نیست !!!
م.دهقان
-
تاریخ: 1392/3/2 ساعت: 23:57
سایه ام را کنار سایه ات در کوچه دیدم دلم فریاد زد خوش به حال سایه ها
م.دهقان
-
تاریخ: 1392/3/2 ساعت: 0:53
هر روز ودر هر احوال پرسی فدای هم می شویم ; وباز هستیم برای احوال پرسی بعد تاریخ تکرار می شود یا دروغ ؟
م. دهقان
-
تاریخ: 1392/3/1 ساعت: 19:26
آدم نمیشوم حوا پس بگو سیب که از لبخندت میوه ی ممنوعه بردارم...
م .دهقان
-
تاریخ: 1392/2/27 ساعت: 0:28
خودکارم سل دارد، چندیست سرفه های خشکش قرمز است.
م .دهقان
-
تاریخ: 1392/2/31 ساعت: 21:15
داستان کوتاه شکار لحظه ها حالا وقت خوابیدن نیست .دیگر یواش یواش دوستات از دانشگاه بر می گردن . بلند شو به دست وصورتت آب بزن ، لباسا تو عوض کن تا با هم بریم بیرون مثه همون زمان که تازه با هم آشنا شده بودیم . یادت می یاد ؟ دیگه فیلمی نمونده بود که توی سینما باشد وما ندیده باشیم ونمایشگاهی نبود ک...
م.دهقان
-
تاریخ: 1392/2/16 ساعت: 13:51
شعرهایم همان حرفهایست که تو با سکوتت می گویی؛ یک پلک بیشتر نگاهم کن! شعر آخرم ناتمام مانده ...
م.دهقان
-
تاریخ: 1392/1/24 ساعت: 22:07
بعد از تو به تمام زبانهای زنده ی دنیا سکوت کرده ام،سکوت...
محمود رضا پیرهادی
-
تاریخ: 1392/1/21 ساعت: 21:46
سردسته ی شورشی ها موهایش را می برد زیر روسری اش و با یک نفس عمیق مثل آبشار شُر شُر از زبانش حرف بیرون می ریزد. هیچ کلمه ای نمانده که نگفته باشد. سرت به بزرگی کره ی زمین هم که باشد پُر از حرف می شود. چشمهایش را می دوزد به تو و مثل تیراندازها چله ی کمانش را تا آخر می کشد و تیرش را می زند وسط دو خال اب...
م.دهقان
-
تاریخ: 1392/1/15 ساعت: 20:06
تعجبی ندارد که تو را لابه لای واژه هایم روی کاغذ می گذارم؛ از دفترم که بیرون می آیی؛ کاغذ ها سفید می شوند و روزگارم سیاه...
م.دهقانی
-
تاریخ: 1391/12/20 ساعت: 17:59
اهل ماکوندو نیستم اما صد سال میشود که تنهایم کسی نیست بدزدد تنهایی ها را؟؟؟
محمود رضا پیرهادی
-
تاریخ: 1391/12/8 ساعت: 17:30
قلمرو آدم چهار پای پیر انتهای کوره راه را محو می بیند. راهی دراز و تمام نشدنی، درست مثل رد روشنایی ضعیف در دل چاه. سایه اش زار می زند حیوان مردنی است. پشه ها هم این را می دانند چون روی صورتش جشن گرفته اند. پیر مرد روی پشتش، بالای دو تا گونی گندم نشسته و پاشنه های پایش را به پهلوهای الاغ می کوبد تا ...